تبليغاتX
پیشرفت من
14 گام برای رسیدن به آرامشی نسبی در زندگی شخصی!

گام پنجم : ارتباط برقرار کن!

به اینگونه  به یک همصحبت خوب تبدیل میشوی.

اگر بتوانی با مردم ارتباط خوبی برقرار کنی ، در زندگی بیشتر موفق خواهی شد. نه فقط  ارتباط با آشنایان ، بلکه با نا آشنایان هم. با  برقراری رابطه با دیگران با روش درست، میتوان محیطی دوستانه و قابل اعتماد را آسانتر مهیا کرد. علاوه بر آن ، بدینوسیله چهره های جدید را میشناسی و افق دیدت وسیع تر میشود.  نود در صد از مردم ایجاد رابطه جدید را مشکل دانسته و صحبت در مورد مسائل معمولی با ناآشنایان برایشان آسان نیست.

در جشنی که کسی را نمیشناسی ، در جمعی که دوستت با کسی دیگر مشغول گفتگو شده ، یا در جلسه کاری که تو باید با دیگران  ارتباط بگیری، خود را تنها حس میکنی. نگرانی(در مورد من چه فکری میکنند) و ترس از تحویل گرفته نشدن ، باعث میشوند که به گوشه ای خزیده و ترجیح دهی با کسی وارد صحبت نشوی.  بدین شکل  ارتباطاتت  به گروه کوچک دوستان و خانواده محدود میشود. در صورتیکه میتوانی با افراد جدید هم وارد رابطه شده و دوستان جدیدی بیابی. دوستان جدید به زندگی نفسی تازه میدمند.

ممکنست گاهی دیگری حوصله تو را نداشته باشد ، یا اصلا شما بهم نخورید، و این یعنی یک صدمه بزرگ به اعتماد بنفس تو. خیلی ها بهمین دلیل "با فاصله " برخورد میکنند ، حتی اگر خواهان ارتباط باشند.

 در نظر بگیرید که در مهمانی چنین افرادی اگر با هم وارد صحبت هر دو طرف استفاده خواهند برد. در صورتیکه فکر میکنند که کسی نمیخواهد با آنها وارد صحبت شود. در حقیقت بیشتر مردم دوست دارند که دیگری آنها را مخاطب قرار دهد. در اینصورت آنها هم کسی را دارند که با او صحبت کنند و لازم نیست یه طرف کسی بروند و این بطور مشخص در مورد افراد خجالتی صدق میکند. این بدلیل تصویرمنفی است که این نوع افراد از خود دارند. این افراد خود را باندازه کافی خوب نمیدانند و در اجتماع از خود انتظارات (بیمورد) بالایی دارند. آنها از خود انتظار دارند که بتوانند با همه نوع انسانی سازگار باشند، محبوب همه باشند و دوستان زیادی داشته باشند. هر کسیکه خود را این چنین تحت فشار قرار دهد، طبیعتا" اعتماد بنفس خود را از دست داده و خجالتی میشود. برای افرادخجالتی تمرین  "گام دوم" بسیار مهم است.

شروع یک مکالمه: حقه ها

خجالتی باشی یا نباشی ، در هر حال راههایی برای آسانتر کردن ارتباط گیری وجود دارند. راهنمایی های زیر مؤثرند:

نکته  ۱ :

 به "زبان بدن" توجه کنید.  یک مکالمه نه با کلمات ، بلکه با "زبان بدن" شروع میشود. میتوان یک حالت باز و آماده به برقراری رابطه بخود گرفت. دستها را در دو طرف بدن به حالت آزاد نگهدارید، کمر را راست کنید و لبخند بزنید. این حالت از  حالت دست  به سینه، کمر خمیده و چهره اخمو و جدی بمراتب دوستانه تر است. همین نکته در مورد شخصی که طرف صحبت واقع میشود هم صادق است. چگونه او ایستاده است؟ آیا حالت او  آماده  ارتباط گیری است؟

اگر کسی را برای ارتباط گیری انتخاب میکنید ، به چشمانش نگاه کنید. در این وضعیت سریعا"متوجه خواهید شد که آیا او برای یک مکالمه مناسب است یا نه. نگاه او هم دوستانه است یا نگاهش را  از شما میدزد؟

نکته  ۲ :

آسان بگیرید.خیلی ها برای شروع مکالمه و محتوای آن خیلی سخت میگیرند. از کجا شروع کنم و چه بگویم؟ به این دلیل که میخواهند روی طرف مقابل اثر خوبی بگذارند و ساده و احمق بنظر نیایند. بهمین دلیل بفکر موضوعات سنگینی مثل : سیاست، هنر و اقتصاد هستند. این ایده به فرد فشار وارد کرده و به ترس از شکست منجر میشود.  سعی کنید در ابتدا از چیزهایی که در اطرافتان هستند شروع کنید. مثلا" اگر تنها به نمایشگاهی رفته اید ، از چیزهایی  که در اطرافتان میبینید شروع کنید (نقاشیها) ، یا از بویی که بمشامتان میخورد ( چوب کهنه یا قهوه) ، یا صدایی که میشنوید (موزیک). اینها   تجربه های مشترک هستند و به آسانی تبدیل به یک موضوع صحبت میشوند.

 جملاتی مانند: "چقدر اینجا سرد ، گرم ، زیبا ، شلوغ ، است. نظر شما چیست؟ "

 یا اینکه:

 "نظرتان در مورد این نقاشی چیست؟"  برای شروع  یک مکالمه جملات خوبی هستند.

 نکته ۳ :

خود را تشویق و ترغیب کنید. وقتی نمیدانید چه بگویید  شروع مکالمه سخت خواهد بود. 

بخود بگویید: "  آدم خوبی بنظر میرسد، سعی خودم را میکنم. اگر نشد، با یکی دیگر ! "

نکته  ۴ :

در صحبت"سوالهای باز" مطرح کنید. مثلا" بجای اینکه بگویید:

"نقاشی زیبایی است، اینطور نیست؟ "  

سوال  کنید:  "نظرتان در مورد این نقاشی چیست؟"

سوالهای بسته جوابهای کوتاه ( بله ، نه) بدنبال میاورند و صحبت را به بن بست میکشانند. درحالیکه سوالهای باز زمینه را برای صحبت فراهم ساخته و ادامه مکالمه را آسانتر میکند.

نکته ۵ :

  شنونده هم باشید .بعضی ها فکر میکنند برای جلوگیری از سکوت باید حرف زد. ولی باید دانست اگر تو فقط حرف بزنی ، دیگری حوصله اش سر میرود. در اولین ارتباط خیلی مهم است که شنونده هم باشی. دیگران هم دوست دارند به آنها گوش داده شود و یا از آنها سوالاتی پرسیده شود.

 و این طبیعی است وقتی انسان مورد توجه قرار گیرد ، احساس خوشنودی میکند. و به این ترتیب صحبت ادامه پیدا میکند. 

تمرین ها:

-----------------------------------------------------------------------------------------

۱- تو شروع کن!

دو موقعیت را که در آنها احساس کرده ای تنها مانده ای و کسی به تو توجه ای نداشته ، بیاد بیاور. چرا در آن شرایط برایت سخت بوده به طرف کسی بروی؟ به خود چه گفته ای که در چنین موضع ضعفی قرار گرفته ای؟ چه چیز بهتری میتوانستی به خود بگویی؟ و حالا که فکر کردی ، چگونه میتوانستی با کسی در آنجا وارد صحبت شوی؟

 موقعیت ۱:

شرایط:

.....................................................................................

- به خود چه گفتم که جرأت شروع کردن را نیافتم؟

.....................................................................................

- بهتر بود به خود چه میگفتم؟

...................................................................................

- با کدام جمله میتوانستم با کسی ارتباط را شروع کنم؟

..................................................................................

  موقعیت ۲:

شرایط:

.....................................................................................

- به خود چه گفتم که جرأت شروع کردن را نیافتم؟

.....................................................................................

- بهتر بود به خود چه میگفتم؟

...................................................................................

- با کدام جمله میتوانستم با کسی ارتباط را شروع کنم؟

..................................................................................

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 ۲- پیشدستی کن و  تو پا جلو بگذار.

دو برنامه ای(جشن تولد، جشن سر کار، یا هر جشن دیگری، ... ) را که در آینده نزدیک در پیش داری ، در نظر بیاور. تصور کن با فردی ناآشنا میخواهی وارد صحبت شوی. منتظر نباش تا او شروع کند. خودت شروع کن. از کجا میخواهی شروع کنی؟

موقعیت ۱:

شرایط:

.........................................................................................

چه خواهی گفت؟ 

.........................................................................................

موقعیت۲ :

شرایط:

.........................................................................................

چه خواهی گفت؟ 

.........................................................................................

جملات مناسب برای شروع صحبت:

- در جشن تولد: " از کجا او را میشناسی؟ "

- در موزه:  "نظرتان در مورد این نقاشی چیست؟ "

- بلافاصله بعد از رسیدن به محلی جدید: " عجب بارانی میاد ! "

- در یک محل عمومی: " تا حالا اینجا بودید؟ "

- در یک جلسه اداری: " کار شما مربوط به چیست؟ "

- در هر جا: " شما هم سرد/ گرمتان است؟ "

- در یک سالن شلوغ: " چقدر اینجا شلوغ است؟ "

- در انتظار غذا : " شما هم زیاد گرسنه هستید؟ "

- در یک کنسرت:  "نظرتان در مورد این موزیک چیست؟ "

- در یک دوره درسی: " چطور این دوره را پیدا کردید؟ "

- در یک سالن ورزش: " میدانی این دستگاه چطور کار میکند؟ "

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:41  توسط پیشرفت من  | 

گام چهارم: قاطع و آگاهانه عمل کن!

 

 تا همینجا ٬ جلوتر نه!

برای اینکه خودت باشی و زندگیت را هم خودت رهبری و هدایت کنی٬ لازمست که مرزها را آگاهانه تعیین کنی. برای اینکار لازمست حق و حقوق٬ ارزشها و حد و حدود ( مرزها) خود را برای دیگران آشکار کرده و همزمان به حق و حقوق٬ ارزشها و حد و حدود  دیگران احترام بگذاری. بنابراین برخورد قاطع و آگاهانه با برخورد خشن کاملا" متفاوت و متمایز است. افراد خشن برای دیگران احترامی قایل نبوده و فقط  "تعیین تکلیف" میکنند. برخورد قاطع اما  ٬به "حقوق برابر" در روابط ارج می نهد.

" قاطع  بودن" یعنی :

- به تقاضایی که امکان اجرایش را نداری٬ " نه" بگویی.

- در مقابل نظرات دیگران ٬ نظر مخالف را بیان کنی.

- چیزی را که متوجه نمیشوی ٬ سوال کنی.

- احساس خود را بیان کنی.

- چیزهایی را که می پسندی و یا برعکس نمی پسندی٬ اعلام کنی.

اگر نتوانی  نظرات خود را بیان کنی ٬ به دیگران  اجازه میدهی برایت تعیین تکلیف کنند. در نتیجه کارهای مورد پسندت را انجام نمیدهی و دچار استرس و فشار عصبی میشوی. بعضی ها حتی دچار ناراحتی های جسمی مثل طپش قلب ٬ بدخوابی٬ تنگی نفس و ... میشوند.

 قاطع و آگاهانه برخورد کردن نه تنها برای  آرامش خود مهم است ٬ بلکه برای دیگران هم سودمند است. وقتی به کسی "نه" میگویی ٬ تکلیف خود و دیگران را روشن میکنی. علاوه بر آن مرزها و حد و حدود را برای آنها تعیین کرده و میفهمند که مرزهای تو کجا هستند. بسیاری از سو‌ تفاهمات ناشی از ناروشن و مبهم صحبت کردن میباشد ٬ چون خیلی ها نظر خود را و آنچه را میخواهند بیان کنند در پرده ابهام میگذارنند. و بعدا"  دیگران خواهند گفت: "خوب این را میگفتی! "

قاطع یا خشن؟

نوزادان بسیار قاطع هستند. وقتی گرسنه یا تشنه هستند٬ فورا" گریه را سر میدهند و وقتی با کاری موافق نیستند  با رفتارشان  مخالفتشان را نشان میدهند . در دوران کوذکی کم کم مودب و آرام بودن وارد زندگی میشود. "نه" گفتن  نشاندهنده موافق نبودن ٬ عصبانی شدن یا اعلام اینکه چه میخواهی ٬در مقابل برخورد دوستانه و فروتنی قرار میگیرد. خیلی ها فکر میکنند اگر نظرات و احساسات خود را صریح و روشن بیان کنند٬ در موردشان قضاوت منفی شده و آنها را فردی مشکل ارزیابی میکنند. یا اگر از خود دفاع کرده و نظرشان را بیان کنند٬ دیگران را ناراحت کرده و گستاخ و بی ادب جلوه خواهند کرد. چیزی که دیده نمیشود ٬ اینست که این جور انسانها در اکثر مواقع اساسا" قدرت آزار دیگران را ندارند. این همان کاریست که طرف مقابل با نکته پرانی میکند. فرض کنید با لحنی عصبانی کسی را "بدکاره" بنامید٬ طرف مقابل میتواند فکر کند: " چه وحشتناک!" و شاید هم فکر کند: " شاید دفعه دیگر باید رفتارم را عوض کنم." در این شرایط از شنیدن این کلمه آزرده نشده است.

همچنین گاهی مردم بجای فروتنی ٬ بشکل غیر لازمی عصبانی و خشن هستند. افراد عصبی و خشن ٬ کمتر خودآگاه عمل میکنند. آنها در واقع از خود دفاع میکنند ولی دیگران را به حساب نمیاورند. چون فکر میکنند دیگران میخواهند به آنها حمله کنند٬ پیشاپیش حمله را آغاز میکنند. در حقیقت این حمله ٬ بهترین دفاع است. این گروه معمولا" در جوانی آسیب دیده اند و بهمین دلیل بعدا" در هنگام انجام کارها در برخورد به موانع عصبانی میشوند.

یکی از دلایل برخورد ناآگاهانه اینست که خیلی ها آنرا نیاموخته اند. از والدین خود مثال نادرستی آموخته اند و آنرا تکرار میکنند ٬ چون روش دیگری نمیدانند.

همه فکر میکنند که زنان کمتر از  مردان  قاطع و آگاه عمل میکنند. این نظریه درست نیست. زنان به روشهای دیگری رفتار میکنند. آنان معمولا" به روشهای غیر مستقیم و ملایم تری انتقادها  و مرزها و شروط خود را تعیین میکنند . بر عکس مردان  خشن عمل کرده و  بروشهای مستقیم انتقاد میکنند. در هر حال زنان به اندازه مردان ٬ گاهی هم بیشتر از ٬ از پس زندگیشان بر میآیند.

اندکی به دوران انسانهای نخستین ٬زمانی که مردان باصطلاح رییس خانواده بودند ٬فکر کنید. در حقیقت زنان در پشت صحنه رهبری خانواده را بعهده داشتند.

از خودت دفاع کن!

کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من! هیچکس بهتر از خودت نمیتواند از تو دفاع کند و حق تو را بگیرد. دفاع از نفس را میتوان آموخت. اعتماد بنفس داشتن یعنی از ارزشهای خود دفاع کردن. تنها وقتی به خود و ارزشهای خود باور داشته باشی ٬ میتوانی توجه دیگران را به خود و نیاز های خود جلب کنی.

بهمین دلیل خیلی مهم است که گام ۲ ( قدر خود را بدان ! ) را خوب پشت سر گذاشته باشید. مشخصا"  "نه" گفتن بسیار مشکل است ٬ احساس گناه بدنبال میاورد. شدیدا" تمایل به مساعدت و کمک به دیگران داشته ٬ ولی متاسفانه امکانش را ندارید و بنوعی احساس کمبود میکنید.

راهنمایی های زیر به شما کمک میکنند در صورتیکه امکان کمک نداشته باشید٬ چگونه "نه" بگویید.

راهنمایی ۱:

همیشه بیاد داشته باشید که شما به "تفاضا" جواب رد میدهید و نه به "شخص تقاضا کننده."

راهنمایی۲:

وقتی کسی از شما تقاضایی میکند که نمیخواهید انجام دهید٬ به خود یک تنفس بدهید. مثلا" بگویید : "من بروم یک نوشیدنی بیاورم٬ تو هم چیزی میخواهی؟ " در این شرایط فرصت فکر کردن پیدا  کرده و جواب مناسبی خواهید یافت. بطور مثال: "در موردش فکر خواهم کرد و فردا جوابت را خواهم داد." و روز بعد بگویید: " در مورد دیروز٬ تصمیم گرفتم انجامش ندهم ٬ چون امکانش را ندارم."

راهنمایی ۳:

اگر میخواهید جواب منفی بدهید٬ خود را ملزم به توضیح اضافی نکنید. در اینصورت بنضر میرسد که شما از خود رفع گناه میکنید٬ در حالیکه این حق شماست. ترجیحا"میتوانید بگویید: " دلم میخواهد این کار را برایت انجام بدهم٬ ولی در حال حاضر امکانش نیست. " یا " من چون از اینکار خوشم نمیاید٬ انجامش نمیدهم."

راهنمایی ۴:

حرفی زده و از آن پشیمان شده اید و نمیخواهید انجامش دهید٬ بدانید که همیشه حق برگشت وجود دارد. " در این مورد احساس خوبی ندارم" ٬ غالبا" یک دلیل قانع کننده است.  

 راهنمایی ۵ :

اگر جواب منفی شما پذیرفته نشد ٬ یا طرف مقابل شروع به غر زدن کرده و یا سعی میکند با کلمات زیبا شما را فریب بدهد٬ میتوانید مثلا" بگویید: "من بروشنی جواب منفی دادم و خیلی خوشحال خواهم شد ٬که به آن احترام بگذاری."

به این ترتیب بوضوح مرزهای خود را تعیین نموده اید.

راهنمایی ۶ :

۸۰ در صد یک پیام توسط روش بیان ( زبان بدن) و فقط ۲۰ در صد آن توسط کلمات و دقیقا" آنچه گفته شده تعیین میشود. بهمین دلیل سعی کنید٬ "نه " گفتن با روشی قاطع بیان شود.

اینکار را میشود حتی جلوی آینه تمرین کرد. محکم بایستید٬ کمر را راست کنید٬ شانه ها را کمی به عقب بدهید٬ و در آینه به خود نگاه کنید. حال مثلا" بگویید: " مرا راحت بگذار!" چطور بنظرتان میآید؟ خشن ٬ قاطع و یا خجالتی؟ آنقدر تمرین کنید تا روشی را که می پسندید ٬بیابید. در این مورد میتوانید نظر همسر یا دوست خود را هم بپرسید.

تمرین  :

۱- نه یعنی نه!

 دو موقعیت را در گذشته که بر خلاف میل خود جواب مثبت داده اید٬ بیاد بیاورید. چرا جواب مثبت داده اید؟ فکر کنید بهتر بود ٬ چه جوابی میدادید؟ 

  موقعیت ۱ :

از شما چه تقاضایی شد؟

..................................................................................................................

توسط چه کسی؟

.................................................................................................................

چه جوابی دادید؟

...............................................................................................................

بعدا" فکر کردید ٬ بهتر بود چه جوابی میدادید؟

...............................................................................................................

 موقعیت ۲ :

از شما چه تقاضایی شد؟

..................................................................................................................

توسط چه کسی؟

.................................................................................................................

چه جوابی دادید؟

...............................................................................................................

بعدا"  فکر کردید ٬ بهتر بود چه جوابی میدادید؟

...............................................................................................................

۲-با  آمادگی کامل

جمله ای آماده کنید که در مواردی که چیزی را نمیخواهید انجام دهید ٬ بگویید.به تنفس و آماده سازی نیاز دارید؟ به راهنمایی های فوق توجه کنید و اطلاعات زیر را بکار ببرید.

.............................................................................................................

------------------------------------------------------------------------------------------

جوابهای آگاهانه و قاطع:

" من ترجیح میدهم که تو در اینکار دخالت نکنی."

" از تو میخواهم که به من کمک کنی."

" از تو میخواهم که مرا راحت بگذاری."

" تو خیلی مهربانی."

"من در این کار شرکت نمیکنم."

" این مشکل توست."

" این حق منست."

" خودت سعی بکن."

"من از تو بیشتر انتظار دارم."

"نه ٬ نمیتوانم."

"فکر نمیکنم که این بتو ربطی داشته باشد."

"کاملا" درست میگویی٬ واقعیت دارد."

" برای من بسیار با ارزش خواهد بود ٬ اگر خواسته های مرا در نظر بگیری."

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:46  توسط پیشرفت من  | 

 

گام  سوم: نیاز های خود را برآورده کن!

 چگونه آنچه را میخواهی تقاضا کرده و به دست میاوری؟

برای راضی کردن خود لازمست آنچه را نیازمندی ،‌ به خود بدهی. برای این کار اول باید بدانی که چه میخواهی. به عبارت دیگر باید باید بدانی که به  چه نیاز داری.

نیازهای ما با "ارزش های فردی"مان ( مرحله اول)  تفاوت دارند. "ارزش های فردی" در حوزه های مورد علاقه زندگی ما قرار دارند و هدفهای ما را تعیین میکنند. اما نیازهای ما چه بزرگ و چه کوچک شامل چیزهایی میشوند که در ما احساس رضایت را ایجاد میکنند. مثلا":  نیازبه توجه و محبت ، داشتن شغل با ساعت کار قابل تغییر،صرف وقت بیشتر با همسر ، خوردن یک لقمه نان و پنیر و یا یک حمام گرم.

گاهی نیازها بسیار روشن و دست یافتنی هستند. گرسنه ای، فورا"لقمه ای نان درست میکنی و میخوری.یا  مثلا" چون مجردی احساس تنهایی میکنی، طبیعتا" راه حل جستجوی یک عشق تازه است.

گاهی نیازها  روشن و دست یافتنی نیستند.  کمبودی احساس میکنی ولی نمیدانی ،چرا؟ تمام چیزهایی را که ۲۰ سال پیش آرزو میکردی بدست أورده ای(خانه ، خانواده ، پول کافی)  ولی همچنان  احساس  کمبود  میکنی .

" نیازهای ارضاء نشده"

تئوری روانشناس "ماسلو" میتواند برای یافتن و شناسایی نیازها کمک کند. بنظر او نیازهای انسان به ۷ دسته تقسیم میشوند و ارضائ هر کدام از آنها را میتوان به صورت هرمی چند پله تشبیه کرد. هر پله نشانگر یک نیاز است و وقتی در پله پایین نیاز ارضا شد ، میتوان به پله بالایی رفت. پایین ترین پله نیازهای ابتدایی را تشکیل میدهد از جمله خوردن، نوشیدن،  داشتن سرپناه. وقتی این پله ارضا شده باشد٫پله بعدی یعنی نیازهایی مثل امنیت ،عشق ،پذیرفته شدن، علم ، زیبایی و پیشرفت شخصی پیش میآیند. و این کاملا" منطقی است. آدم گرسنه بفکر هنر و یا گوش دادن به موزیک نیست و بیشتر بدنبال سیرکردن شکم میباشد. بهمین ترتیب بعد از ارضا شش نیاز اولیه انسان بفکر ارتقاء و پیشرفت شخصی می افتد.اول میخواهی بدانی کیستی و چه کارهایی از تو ساخته است.

البته لازم نیست تئوری  "ماسلو"ـ یا پله هایی را که توضیح میدهد - بطور کامل بکار بست. لازم نیست این نیازها را حتما"با نظم مشخصی ارضاء کرد ،بلکه بهتر است در حقیقت آنها را در خود جستجو و شناسایی کرد.

این تئوری به ما میاموزدکه منشاء نیازهای ارضاء نشده را بیابیم.مثلا" اگر در عشق مرتبا"به مشکلات مشابهی برخورد میکنید٫(پله ۳)٫ ممکنست نیاز قبلی( امنیت) بطور کامل ارضاء نشده باشد. به در خانه قفل خوبی زده اید ولی از درون احساس امنیت نمیکنید.حس میکنید نمیتوانید به دیگران اعتماد کنیدو باید همچنان محتاط باشید.احساس عدم امنیت به  " ضربه  پذیری " در عشق میانجامد و "ترس از جدایی "را بدنبال میاورد. برای کسب آنچه میخواهید و برآورده شدن نیاز عاطفی ٬ ابتدا باید احساس امنیت را بازیابید. این در تمام موارد صادق است.

هرم ماسلو

.......

 نیاز به پیشرفت شخصی

 ---------------------

نیازبه زیبایی

---------------------------------

نیازبه علم و آگاهی

------------------------------------------------

نیازبه موفقیت و شهرت

-----------------------------------------------------------

نیازبه عشق و متعلق به جایی بود

--------------------------------------------------------------------

نیازبه امنیت جسمی و روحی

-------------------------------------------------------------------------------

نیازهای ابتدایی بدن: گرسنگی٬ تشنگی٬ سکس٬ سلامتی٬ مسکن

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

مثلا" اگر میبیند در زمینه کاری موفق نیستید، دلیل آن میتواند ارضاء نشدن کامل یکی از پله های قبلی باشد.مثلا خود را تنها حس کرده و احساس تعلق به هیچ گروهی ندارید ، خود را به همکاران هم وابسته نمیدانید و در نتیجه در کار هم احساس موفقیت نمیکنید.

 نیازهای خود را آشکار کن!

اگر با خود بطور کامل در ارتباط نباشید ،متوجه بعضی از  نیازهای خود را نشده و یا آنها را نمی بینید و این در مورد همه صدق میکند. مثلا" وقتی سرتان خیلی شلوغ باشد، نیاز رفتن به توالت را حس نمیکنید و یا پس میزنید تا آنجایی که دیگر تحملش را نداشته باشید.

بعضی ها با دیگر نیازهای خودهم چنین میکنند، مخصوصا"نیازهایی که از نظرشان غیرقابل قبول است. مثلا" از کودکی یاد گرفته اید که گریه نشانه ضعف است ، در نتیجه نیاز به یک گریه مفصل را در خود سرکوب میکنید.

یا مثلا" ناآگاهانه آموخته ای که سکس کار زشتی است، در اینصورت شناسایی نیاز جنسی مشکل میشود.

پس زدن نیازها ، سلامتی را به خطر می اندازد. به انسان احساس دل شکستگی و نارضایتی دست میدهد. نیازهای خود را طولانی مدت تحت فشار نگذارید. در اینصورت نیازها راهی به بیرون پیدا کرده و بشکل بدتری بیرون میریزند و حتی ممکنست نیاز آنقدر زیاد شود که جلوگیری آن غیر ممکن بشود. مثلا" جلوگیری از گریه، منجر به افسردگی و ناراحتی های عصبی میشود.

 مثال توالت:اگر جلوی دفع ادرار را بگیری و به دستشویی نروی، ممکنست یا کارت را در شلوارت بکنی، یا در بدترین حالت مشکل مثانه پیدا خواهی کرد. مثال دیگر افرادی هستند که بدون استراحت کار میکنند. این دسته انسانها مدتهای طولانی سخت کار کرده و تمام نیاز به استراحت، تفریح ، تحرک بدنی و حتی گاهی غذا خوردن را فراموش می کنند. به یکباره روح و جسم از کار میافتند تا به نیازهایشان پاسخ داده  شود. متاسفانه بسیاری از ما از حد لازم فراتر رفته و موقعی به خود می آییم که زمان جبران طولانی است.

نیازهای خود را مشخص کن! 

مشخص کردن نیازها یعنی اینکه بدون قضاوت قبلی ( خوب یا بد بودن)   و به روشی صادقانه و قابل قبول به خود نگریسته و نیازهای خود را شناسایی کنید.

به چه چیزی نیاز دارید؟ چه موانعی برای ارضاء آن در راه است؟ ندای درونی شما بازدارنده است یا نظر دیگران و اطرافیان؟ چگونه میتوانید ونیاز های خود را برآورده کنید؟ در پایین سه نیاز  مهم و ارضاء نشده خود را بنویسید.

تمام آرزوها دست یافتنی ، واقعی و یا کاملا" ارضاء شدنی نیستند. مثلا"  آرزوی داشتن زندگی لوکس و مجلل برای شخصی کم درآمد، آرزویی غیرواقعی و دست نیافتنی است و میتواند منجر به دل شکستگی شود.

اگر هرآنچه آرزو داشته اید( خانواده، خانه، شغل ، پول،...) دست آورده اید ولی احساس رضایت  نمیکنید ، در این حالت مهم است به چیزهای کوچکی که در زندگی دارید نگاهی بیاندازید.  به جای آرزوی یک زندگی بهتر ، تلاش کنید از آنچه دارید لذت ببرید.چگونه میتوان اینکار را انجام داد؟  در مرحله ۱۱ به آن میپردازیم.  

نیازهای ارضاء نشده موانع چگونه نیازهای خود برآورده کنیم؟
۱-
۲-
۳-

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 21:26  توسط پیشرفت من  | 

گام دوم :قدر خود را بدان !

 تو با ارزشی!

اندازه ای که هر فرد برای خود احترام قایل میشود   "خود ارزش گذاری  " نامیده میشود. انسانهای با  "خود ارزش گذاری  " بالا نسبت به خود مثبت فکر میکنند ، خود را باارزش میدانند و خود را همانگونه که هستند پذیرفته اند. آنها اینگونه میاندیشند: من انسان خوبی هستم. و یا : من در کاری که انجام میدهم خوب هستم. اما بعکس انسانهای با "خود ارزش گذاری  " پایین نسبت به خود انتقادی فکر میکنند و خود رابه اندازه کافی جذاب،  باهوش،  قوی یا لاغر نمیدانند و همیشه احساس کمبود میکنند. داشتن احساس خوب به خویش،  یکی از مهمترین سنگهای زیربنایی زندگی موفقیت آمیز است. کسیکه خود را باارزش میداند اعتماد بنفس بالایی دارد. او خجالتی نیست، کمتر حسادت میکند و در شرایط نامطلوب "نه" گفتن برایش دشوار نیست. شاید بتوان  گفت که مهمترین امتیاز  "خود ارزش گذاری  " به زندگی مفهوم و معنا بخشیدن است. کسیکه نسبت به خود مثبت فکر میکند خود را قوی و خوشبین احساس  میکند و این احساس را دارد که  بخشی از زندگیش را هدایت میکند.  آنهایی که با احساس حقارت به خود مینگرند اجازه میدهند شرایط یا دیگران، زندگیشان را تعیین کنند. نه از روی تنبلی بلکه از سر سادگی  فکر میکنند خود نقشی درزندگی ندارند و بااینگونه نگرش شانس بزرگ خوشبخت شدن را از خود سلب میکنند. مسلما" در زندگی همه چیز در اختیار ما نیست ولی خیلی چیزها هست.  

نگاه انتقادی

متاسفانه مثبت فکر کردن و  پذیرش خود همانگونه که هستی،  همیشه آسان نیست. چرا؟ زیرا بسیاری از ما  آموخته ایم که فروتن باشیم. به همین دلیل بیشتر به نقاط ضعف خود میاندیشیم. به نقاط قوت یا خصوصیاتی که به اندازه کافی خوب نیستند ، کمتر توجه میکنیم.احترام به خویش در حقیقت از کودکی آغاز شده و توسط عشق اطرافیان شکل میگیرد.

این پدیده " اثر انعکاسی" نیز نامیده میشود. کودک همانگونه که  اطرافیان با او رفتار کرده و احترام میبیند احترام به خویش را می آموزد. کودکی  که در محیط گرم و سرشار از محبت رشد میکند ، مانند اسفنج این محبت را جذب کرده و در خود نگاه میدارد و خود بخود احترام به خویش را می آموزد. ولی کودکی که در محیطی انتقادی ،مداخله گرانه با والدینی غیر قابل تحمل رشد میکند با همیشه در درون ندایی انتقادی به همراه  دارد. این ندا مدام به او یادآوری میکند: " دیدی که نمیتوانی! "،  " خیلی چاقی" یا " هیچکی از تو خوشش نمیاد" .

این ندای درونی " منتقد درونی" نامیده میشود. این " منتقد درونی" با کودک بزرگ شده و بالغ میگردد. هر چه کودک بیشتر این پیام را همراه داشته باشد ، این صدا انتقادی تر میشود. همچنین تجربه هایی چون مسخره شدن در مدرسه ، موفقیت و یا عدم موفقیت در زندگی، میتوانند " منتقد درونی" را تقویت یا تضعیف کنند.  با  این حال برای "خود ارزش گذاری  " الزاما" عشق یا پذیرش دیگران لازم و ضروری نیست . با یک دوران جوانی بدون محبت در پشت سر هنوز هم میتوان "خود ارزش گذاری  " و "پذیرش خود" را آموخت. در این شرایط باید خودت" آینه  انعکاسی" خودت باشی.

اعتماد بنفس بیشتر

تقویت اعتماد بنفس بدین معنا نیست که داشتن افکار منفی نسبت به خود مجاز نیست ، زیرا این یکی امکان پذیر نیست. هرچه افکار منفی را بیشتر پس برانی قویتر برمیگردند.  همچنین در مورد خود اجبارا" مثبت فکر کردن هم عملی  نیست. پس چه باید کرد؟

تمرینات زیر به شما کمک خواهند کرد:

--------------------------------------------------------------------------------------------

۱- نقاط قوت خود را بشناسید.

اگر  "خود ارزش گذاری  " در شما ضعیف است ،احتمال اینکه به نقاط ضعف  و اشتباهات خود بیشتر توجه میکنید زیاد است. متاسفانه هر انسانی، از جمله شما، نقاط قوت زیادی هم دارد. برای دیدن این نقاط قوت روی کاغذ آوردن آنها کمک میکند. در اینجا ۱۰ نقطه قوت خود را به صورت جمله بنویسید(مانند: من میتوانم شنونده خوبی باشم، یا،  من برای همسرم همسر خوبی هستم ):

۱-

۲-

۳-

۴-

۵-

۶-

۷-

۸-

۹-

۱۰-

این جملات را روزی دو بار با صدای بلند برای خود بخوانید. تحقیقات نشان داده که این کار نه تنها احساس خوبی به شما میدهد، بلکه ارتباطات شما با دیگران را بهبود میبخشد.

۲- چرخش در جهت مثبت  

سعی کنید  به خصوصیات منفی خود نه با احساس ضعف یا قضاوت خود کم بینی، بلکه  دیدی دیگر بنگرید. سعی کنید  آنها را در انتها ، نقاط قوت خود ببینید. مثلا" میتوانید " نامنظمی"  خود را  ادامه "انعطاف پذیری یا سختگیر نبودن"  و یا " کنجکاوی بیش از حد"  را حد زیاده  "درگیر مسایل  بودن"  دانست.

سه نقطه ضعف خود را نام برده و  آنها را مثبت بشمرید.

خصوصیات منفی                                        مثبت شدن  آنها

۱-

۲-

۳-

--------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 22:36  توسط پیشرفت من  | 

گام اول: خود را بشناس!

 

 میدانی چه چیزهایی برایت مهم هستند؟

 

برای ساختن زندگی مورد علاقه و مناسبتان مهم است که بدانید چه  چیزهایی واقعا شما را تحت تاثیر قرار میدهند.

پس در پی علایق و آرزو ها و انتخاب های خود بگردید. این کلمات " ارزش های فردی " نامیده میشوند. ارزشهای فردی مثلا : دوستی ، فرزندان، پول ، قدرت ، عدالت خواهی ،… هستند. به کادر زیر توجه کنید:

--------------------------------------------------------------------------------------------

هزاران ارزش فردی و یا صدها چیز مهم زندگی وجود دارند:

تغییر ، کمک به دیگران ، تعادل ، صلح ، خلاقیت ، مهارت ، صداقت ، شهرت ، اطمینان ، برابری ، پول ، مهربانی ،  سلامتی ، هماهنگی ، ظاهر متناسب ، مبارزه روشنفکرانه ، دانش ، هنر ، عشق ، مزاح ، قدرت، محیط زیست ، موزیک ، استقلال ، پرستیژ ، ارتباطات ، زیبایی ، اجتماعی بودن ، روحیه بالا ، ورزش ، موقعیت اجتماعی ، مبارزه ، رضایت ، دوستی ، آزادی ، اعتماد ، اعتماد بنفس ، رشد فردی ، و …..

-------------------------------------------------------------------------------

بعضی از ارزشهای فردی درست مثل یک نخ قرمز در سراسر زندگی با ما همراه هستند. اهمیت بعضی از این ارزشها در طول زندگی تغییر میکند.

 مثلا  جوانان بیشتر به شادی در زندگی اهمیت میدهند، یا والدین جوان زندگی خانواده را مهم میدانند. افراد مسن  به دارایی ها  بیشتر فکر میکنند.

 

بیشتر ما کم و بیش میدانیم چه چیزهایی برایمان مهم هستند ، ولی به زبان و کلام آوردن آنها برایمان کار آسانی نیست. اما حتما به امتحانش میارزد.

 فقط در صورتیکه ارزشهای فردی خود را کاملا بشناسید، خواهید توانست زندگی خود را درحد امکان در آن جهت بسازید.

 

چه میخواهی؟

بعضی ها کاملا میدانند چه میخواهند ، ولی این در مورد همه صدق نمیکند. ممکن است ارزش های فردی که زمانی مهم بوده اند،با گذشت زمان دیگر اهمیت قبلی خود را در زندگی از دست داده باشند. کسانی که میخواهند همچنان همان کارهای 20 سالگی را با تلاش انجام دهند، در 40 سالگی به مشکل برخورد میکنند. بعضی ها هم فکر میکنند که میدانند چه میخواهند، در صورتیکه حتی از رسیدن به آن  هدف هم اصلا خوشحال نخواهند شد.

 

مثلا فکر میکنید که دوست دارید به دیگران کمک کنید؟ در این حالت در خود بگردید چرا؟ آیا واقعا اینکار را دوست دارید؟ بعضی ها میترسند اگر به کسی کمک نکنند، دیگران آنها را یا طرد کرده و یا نامهربان بدانند. یک مثال دیگر: شما دنبال کار میگردید و میخواهید سرکار بروید ، نه به این خاطر که به آرامشی درونی برسید، بلکه در مورد خود منفی فکر میکنید و میخواهید به دیگران نشان دهید که میتوانید کار کنید( من واقعا میتوانم!).

 

 کسانی که خود را به ترس و نگرانی میسپارند، مرتبا مشغول کندن حفره ای در قلبشان هستند. اینکار مثلآآب بردن به دریاست: بیهوده و عبث، بیفایده و بی پایان . خلاصه : ترس و دلهره مثل هاله ای دور ارزش های فردی شما را احاطه میکنند و مانع دیدن چیزهای مورد علاقه تان میشوند. پس ارزشهای فردی خود را انتخاب کنید، اینها به شما انرژی  و احساس شادی و رضایت میدهند.

 

نترس!    

برای خوشبختی و رضایت خاطر ، باید دید ارزشهای فردی واقعی شما چه چیزهایی هستند؟ چه چیزی از صمیم قلب برایتان مهم و باارزش  است؟ برای رها شدن از ارزشهایی که شما را جای نادرستی قرار میدهند و نمیتوانید روی نظر خود بایستید ، بهتر است که ابتدا ترس و دلهره را در خود شناسایی کرده و بپذیرید. بعضی از ترسها از دوران کودکی نشات میگیرند( ترس از طرد شدن یا احساس ناچیز شمرده شدن) . بسیاری از والدین (ناآگاهانه) نیاز فرزندان به توجه ، امنیت احساسی ، عشق ، غرور و یا کمک را یا نمیتوانند و یا نمیخواهند تامین کنند.آیا شما هم در جوانی کمبود عاطفی داشته اید- چه کسی کم و بیش این کمبود را نداشته ؟– به خود خوب مراجعه کنید و آنرا بپذیرید.

 

هرگز با داشتن شغل عالی یا راضی کردن دیگران احساس بهتری  نخواهید یافت. فقط وقتی که بدانید دنبال چه هستید و آنرا ارزشگذاری کنید، میتوانید کاری را که مناسب شماست انجام دهید و از آن خوشحال و راضی باشید.

 

تقریبا همه انسانها کمبودها، محدویتها و ترسهای معینی دارند. یکی میترسد و فکر میکند هیچ کاری از دستش ساخته نیست، یکی فکر میکند پیگیر نیست ، دیگری جسما سالم نیست و کم انرژی و همیشه خسته است.

 با فکر کردن به نواقص و کمبودها خود را فراموش کرده ، سرگرم چیز های کم اهمیت شده و دید خود را به چیزهای مورد علاقه تان از دست میدهید.

مسلما محدویت های جسمی و روحی مشکل آفرین هستند ،  بیشتر ما بیش از حد محتاط هستیم و با خود میگوییم: بابا ولش کن، منکه نمیتوانم و یا واقعا جرئتش را ندارم. در نتیجه ، دست به عمل نزده و توسط ترسهای غیرواقعی بازداشته میشویم.

 

حال فکر کنید که این ترس واقعا چقدر واقعی است؟ اغراق نمیکنید؟ اگرکه همه چیز اشتباه شد ، از آن بدتر چه خواهد بود؟ از اینکه هست، بدتر خواهد شد؟ دنیا به آخر خواهد رسید؟ یا خیلی هم غیرقابل تحمل نیست؟ حتما فکر کنید ،اگر اشکالی پیش بیاید ، چه خواهید کرد؟ بدین ترتیب ترسها خود به خود کمتر شده و جرائت خواهید کرد کارهایی را که واقعا میخواهید ، انجام دهید.

 

 

تمرین:

  

ارزشهای فردی خود را شناسایی کن:

 

هم در گذشته و هم در آینده نشانه هایی پنهان از ارزشهای فردی شما وجود دارند. با کمک سوالهای زیر میتوانید تصویری آشکارتر از ارزشهای فردی خود بیابید.

 

تمرین ۱- در کدام لحظات زندگیتان این احساس را داشته اید که همه چیز " درست است " و شما واقعا خودتان بوده اید؟ سعی کنید دو نمونه از این موارد را بیاد بیاورید. در آنموقع چه کردید؟ کجا و با که بودید؟

 

موقعیت ۱

کی:------------------------

با که:----------------------

چه :-----------------------

کجا:-----------------------

عمل:----------------------

 

موقعیت ۲

کی:------------------------

با که:----------------------

چه :-----------------------

کجا:-----------------------

عمل:----------------------

 

در این دو مورد چه چیزهایی مشترکند؟ از چه نظر شبیه اند؟ اینها ارزشهای فردی شما را منعکس کرده و نخ قرمز زندگی شما را شکل میدهند.

 

-------------------------------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------------------

 

تمرین ۲- تصور کنید دوستان و خانواده شما هشتاد سالگی شما را جشن گرفته و میخواهند به شما نشان دهند چقدر شما را دوست دارند.

از شما خواسته میشود در مورد زندگیتان چیزی بگویید.

 

 چه خواهید گفت؟

دوست دارید دیگران چگونه به شما نگاه کنند؟

میخواهید دیگران چگونه شما را به خاطر بیاورند؟

 میخواهید مثلا بتوانند بگویند که شما خیلی دنیا دیده اید؟ یا مثلا کتابی نوشته اید؟ یا برای معلولین خیلی کار کرده اید؟

 

 

حال پنج ارزش فردی مهم خود را به ترتیب اهمیت بنویسید.

 

۱---------------------------------------------------

۲---------------------------------------------------

۳---------------------------------------------------

۴--------------------------------------------------

۵--------------------------------------------------

  

 

چک لیست ارزشهای فردی:

 

به ارزشهای فردی مشغولید اگر:

 

وقتی به آن کار مشغولید ، زمان را فراموش میکنید.

وقتی به آن کار مشغولید ، خود را پرانرژی حس میکنید.

علاقه و شوق شما برای انجام آن کارپایانی ندارد.

وقتی به آنکار مشغولید ، خود را سرحال، قوی و  با اعتماد بنفس بالا حس میکنید.

احساسات قوی و زنده در شما برانگیخته میشوند.

افکار مثبت در شما تقویت میشوند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 21:37  توسط پیشرفت من  |